حالا حکايت اوست

او که چاقويی در جيبش بی قراری می کرد .

یک چاقو از چاقوهای دنیا کم شد .

عمران صلاحی چاقویش را رها کرد و رفت .

 و قطعا خنده  یکی از معمارانش را از دست داد.

 او چاقوی تیزش را تنها برای گشودن درهای لبخند می کشید

/ 37 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيوا

سلام منم تن رو چاقو می زنم هر روز تا مزه ی درد رو حس کنم و کمه کم چاقو ديگه از پشت نخورم!به من سر بزنيد می بينيد......

اوهام

سلام. خوشحالم از آشنايی... آن چاقوها که کاشتم بزرگ شده اند ... موفق باشيد.

ناظمی

سلام! خوش حال می شوم به کلبه ی ما هم سری بزنيد. پيروز باشيد.

زهرا معتمدی

"بگذار دیگران هر چه دلشان می خواهد بگویندو فکر کنندولی واقعیت اینست که زندگی حتی قبل از اینکه ما برای همیشه ترکش کنیم ترکمان می کند" بعد از مدتها با غزلی به روزم !

ي

آیا می دانید شروین پاشایی پول بسیاری از شاعران نگون بخت را بالا کشیده و متواری است؟

ص

آیا می دانید شروین پاشایی پول بسیاری از شاعران نگون بخت را بالا کشیده و متواری است؟

مراد رستمي

سلام لذت بردم به من هم سری بزنيد خوشحال می شوم منتظرم نظر هم يادتون نره ممنونم مراد

حبيب

سلام بهمن جان. انگاری فقط وبلاگ ما اضافه بود! دستت درد نکند. هميشه حبيب زدا باشی.